هتل های مشهد
بستن اطلاعیه
مهمان عزیز؛ سلام.
برای دریافت جدیدترین مطالب (طنز،سرگرمی و ...) به کانال پرشین بکس در تلگرام بپیوندید
لینک : @persianbax

داستان جالب “بشنو و باور نکن”

  1. P@rtiz@n ريزه ميزه تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏3 اکتبر 2011
    ارسال ها:
    2,486
    پسندیده شده:
    8,629
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    در زمان های  دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه ها می آیم .
    از آنجا که مرد خسیس بود ، چند باربر را صدا کرد ولی سر قیمت با آنها به توافق نرسید. چشمش به مرد جوانی افتاد ، به او گفت اگر این صندوق را برایم به خانه ببری ، سه نصیحت به تو خواهم کرد که در زندگی بدردت خواهد خورد.
    باربر جوان که تازه به شهر آمده بود ، سخنان مرد خسیس را قبول کرد. باربر صندوق را بر روی دوشش گذاشت و به طرف منزل مرد راه افتاد.
    کمی که راه رفتند، باربر گفت : بهتر است در بین راه یکی یکی سخنانت را بگوئی.
    مرد خسیس کمی فکر کرد. نزدیک ظهر بود و او خیلی گرسنه بود . به باربر گفت : اول آنکه سیری بهتر از گرسنگی است و اگر کسی به تو گفت گرسنگی بهتر از سیری است ، بشنو و باور مکن.
    باربر از شنیدن این سخن ناراحت شد زیرا هر بچه ای این مطلب را می دانست . ولی فکر کرد شاید بقیه نصیحتها بهتر از این باشد.
    همینطور به راه ادامه دادند تا اینکه بیشتر از نصف راه را سپری کردند . باربر پرسید: خوب نصیحت دومت چه است؟
    مرد که چیزی به ذهنش نمی رسید پیش خود فکر کرد کاش چهارپایی داشتم و بدون دردسر بارم را به منزل می بردم . یکباره چیزی به ذهنش رسید و گفت : بله پسرم نصیحت دوم این است ، اگر گفتند پیاده رفتن از سواره رفتن بهتر است ، بشنو و باور مکن.
    باربر خیلی ناراحت شد و فکر کرد ، نکند این مرد مرا سر کار گذاشته ولی باز هم چیزی نگفت.
    دیگر نزدیک منزل رسیده بودند که باربر گفت: خوب نصیحت سومت را بگو، امیدوارم این یکی بهتر از بقیه باشد. مرد از اینکه بارهایش را مجانی به خانه رسانده بود خوشحال بود و به مرد گفت : اگر کسی گفت باربری بهتر از تو وجود دارد ، بشنو و باور مکن
    مرد باربر خیلی عصبانی شد و فکر کرد باید این مرد را ادب کند بنابراین هنگامی که می خواست صندوق را روی زمین بگذارد آنرا ول کرد و صندوق با شدت به زمین خورد ، بعد رو کرد به مرد خسیس و گفت اگر کسی گفت که شیشه های این صندوق سالم است ، بشنو و باور مکن.
    از آن  پس، وقتی  کسی  حرف بیهوده می زند تا دیگران را فریب دهد یا سرشان را گرم کند ، گفته  می شود که  بشنو و باور مکن.
     
    Sir $@|eh و (حذف کاربر) این ارسال را می پسندند
بارگذاری...
دیگر موضوعات مشابه - داستان جالب “بشنو
  1. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    197
  2. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    216
  3. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    805
  4. پاسخ ها:
    3
    نمایش ها:
    273
  5. پاسخ ها:
    97
    نمایش ها:
    981
  6. پاسخ ها:
    1
    نمایش ها:
    246
  7. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    321
  8. پاسخ ها:
    1
    نمایش ها:
    244
  9. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    213
  10. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    195
  11. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    218
  12. پاسخ ها:
    2
    نمایش ها:
    243
  13. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    223
  14. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    262
  15. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    242