هتل های مشهد
بستن اطلاعیه
مهمان عزیز؛ سلام.
برای دریافت جدیدترین مطالب (طنز،سرگرمی و ...) به کانال پرشین بکس در تلگرام بپیوندید
لینک : @persianbax

شعری از حسین پناهی به افتخار محمد

  1. Sajjad MT گنده تالار!

    تاریخ عضویت:
    ‏17 اکتبر 2011
    ارسال ها:
    2,346
    پسندیده شده:
    2,586
    امتیاز دستاورد:
    128
    مگه يادش که هميشه يادشه
    يادمه قبل از سوال
    کبوتر با پاي من راه مي رفت
    جيرجيرک با گلوي من مي خوند
    شاپرک با پر من پر مي زد
    سنگ با نگاه من برفو تماشا مي کرد
    سبز بودم درشب رويش گلبرگ پياز
    هاله بودم در صبح گرد چتر گل ياس
    گيج مي رفت سرم در تکاپوي سر گيج عقاب
    نور بودم در روز
    سايه بودم در شب
    بيکرانه است دريا
    کوچيکه قايق من
    هاي ... آهاي
    تو کجايي نازي
    عشق بي عاشق من
    سردمه
    مثل يک قايق يخ کرده روي درياچه يخ ، يخ کردم
    عين آغاز زمين
    نازي : زمين ؟
    يک کسي اسممو گفت
    تو منو صدا کردي يا جيرجيرک آواز مي خوند
    من : جيرجيرک آواز مي خوند
    نازي : تشنته ؟ آب مي خواي ؟
    من : کاشکي تشنه م بود
    نازي : گشنته ؟ نون مي خواي ؟
    من : کاشکي گشنه م بود
    نازي : په چته دندونت درد مي کنه ؟
    من : سردمه
    نازي : خب برو زير لحاف
    من : صد لحاف هم کمه
    نازي : آتيشو الو کنم ؟
    من : مي دوني چيه نازي ؟
    تو سينه م قلبم داره يخ مي زنه
    اون وقتش توي سرم
    کوره روشن کردند
    سردمه
    مثل آغاز حيات گل يخ
    نازي : چکنم ؟ ها چه کنم ؟
    من : ما چرامي بينيم
    ما چرا مي فهميم
    ما چرا مي پرسيم
    نازي : مگس هم مي بينه
    گاو هم ميبينه
    من : مي بينه که چي بشه ؟
    نازي : که مگس به جاي قند نشينه رو منقار شونه به سر
    گاو به جاي گوساله اش کره خر را ليس نزنه
    بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه
    خيلي هم خوبه که ما ميبينيم
    ورنه خوب کفشامون لنگه به لنگه مي شد
    اگه ما نمي ديديم از کجا مي فهميديم که سفيد يعني چه ؟
    که سياه يعني چي؟
    سرمون تاق مي خورد به در ؟
    پامون مي گرفت به سنگ
    از کجا مي دونستيم بوته اي که زير پامون له مي شه
    کلم يا گل سرخ ؟
    هندسه تو زندگي کندوي زنبور چشم آدمه
    من : درک زيبايي ، درکي زيباست
    سبزي سرو فقط يک سين از الباي نهاد بشري
    خرمت رنگ گل از رگ گلي گم گشته است
    عطر گل خاطره عطر کسي است که نمي دانيم کيست
    مي آيد يا رفته است ؟
    چشم با ديدن رودونه جاري نمي شه
    بازي زلف دل و دست نسيم افسونه
    نمي گنجه کهکشون در چمدون حيرت
    آدمي حسرت سرگردونه
    ناظر هلهله باد و علف
    هيجاني ست بشر
    در تلاش روشن باله ماهي با آب
    بال پرنده با باد
    برگ درخت با باران
    پيچش نور در آتش
    آدمي صندلي سالن مرگ خودشه
    چشمهاشو مي بخشه تا بفهمه که دريا آبي است
    دلشو مي بخشه تا نگاه ساده آهو را درک بکنه
    سردمه
    مثل پايان زمين
    نازي
    نازي : نازي مرد
    من : تا کجا من اومدم
    چطوري برگردم ؟
    چه درازه سايه ام
    چه کبود پاهام
    من کجا خوابم برد ؟
    يه چيزي دستم بود کجا از دستم رفت ؟
    من مي خواهم برگردم به کودکي
    قول مي دهم که از خونه پامو بيرون نذارم
    سايه مو دنبال نکنم
    تلخ تلخم
    مثل يک خارک سبز
    سردمه و مي دونم هيچ زماني ديگه خرما نمي شم
    چه غريبم روي اين خوشه سرخ
    من مي خوام برگردم به کودکي
    نازي : نمي شه
    کفش برگشت برامون کوچيکه
    من : پابرهنه نمي شه برگردم ؟
    نازي : پل برگشت توان وزن ما را نداره برگشتن ممکن نيست
    من : براي گذشتن از ناممکن کيو بايد ببينيم
    نازي : رويا را
    من : رويا را کجا زيارت بکنم ؟
    نازي ک در عالم خواب
    من : خواب به چشمام نمي آد
    نازي : بشمار تا سي بشمار ... يک و دو
    من : يک و دو
    نازي : سه و چهار
     
    Sir $@|eh و (حذف کاربر) این ارسال را می پسندند
بارگذاری...
دیگر موضوعات مشابه - شعری حسین پناهی
  1. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    175
  2. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    220
  3. پاسخ ها:
    13
    نمایش ها:
    227
  4. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    98
  5. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    145
  6. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    64
  7. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    33
  8. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    61
  9. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    51
  10. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    33
  11. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    57
  12. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    23
  13. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    69
  14. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    41
  15. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    66