هتل های مشهد
بستن اطلاعیه
مهمان عزیز؛ سلام.
برای دریافت جدیدترین مطالب (طنز،سرگرمی و ...) به کانال پرشین بکس در تلگرام بپیوندید
لینک : @persianbax

کوتاه اما پراحساس

  1. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    از اسم تاپيك مشخصه كه يه مطلب كوتاه و عميق اينجا بايد گذاشت



    اگر اولش به فکر آخرش نباشی، آخرش به فکر اولش می افتی




    شادی خود را به هيچ کس و هيچ چيز وابسته نکن تا هميشه شاد باشی.




    هیچ صیادی از جویی حقیر که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد.(فروغ فرخزاد)




    راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.
     
    آخرین ویرایش: ‏17 آگوست 2011
  2. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد. بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخشد.

    هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!

    نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن…


    دکتر شریعتی
     
  3. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم

    به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم . . .
     
  4. .:DeathSpanK:. پدر جد تالار !

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2011
    ارسال ها:
    1,255
    پسندیده شده:
    950
    امتیاز دستاورد:
    0
    نامه تاپیک ویرایش شد
     
  5. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.
    کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"
    ۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
    قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
    سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.
    با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد.
    سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
    اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.
    صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.
    قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
    اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
    سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید.
    اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
    سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
    مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد.
    قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟
    این سگ یه نابغه است.
    این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

    مرد نگاهی عاقل اندر صفی به قصاب کرد و گفت:تو به این میگی باهوش؟
    این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

    نتیجه اخلاقی :
    اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
    دوم اینکه چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.
    سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

    پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانيم.
     
  6. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی می مونن: از بودن با اونا لذت می بری ولی باهاشون به جایی نمی رسی.
     
  7. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    هوالجميل


    حتی اگر لبهایت انحنای خندیدن رابلد نیستند، حتی اگر لبخندت ژست خشک وتانخورده آدم بزرگ ها رابهم بزند، بخند.
    حتی اگر لبخندت را لای پوشالی ترین دلیل بپیچند، حتی اگرلبخندت لای هزارخاطره خاک بخورد، بخند.

    حتی اگربغض های آجری سقف کوتاه دلت را زیرآوار درد خرد کرده است، بخند.
    حتی اگر آخرین بهارت باشد، آخرین آرزوهایت، بخند.
    حتی اگر سایه دیگر ازخورشید پیروی نکند، آسمان بوی دود بگیرد، عشق کپک بزند، شعربوی نا بدهد، بخند.
    حتی اگر لبخند،تنها نقاب روی صورتت باشد، بخند.
    حتی اگر...
    بخند.
     
  8. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    اگه تشکر بشه بازم میزارم (((*******تشکر کنید*******)))
     
  9. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    یک روز خانواده ي لاك پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاك پشت ها به صورت طبیعی در همه ي
    موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا براي سفرشون آماده بشن!
    در نهایت خانواده ي لاك پشت خانه را براي پیدا کردن یک جاي مناسب ترك کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره)
    پیداش کردند. براي مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند.
    بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
    پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاك پشت
    براي آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
    لاك پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توي لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاك پشت بین لاك پشت هاي
    کند بود!
    او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزي نخوره. خانواده قبول کردن و لاك پشت کوچولو
    به راه افتاد.
    سه سال گذشت... و لاك پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاك پشت دیگه
    نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
    . »، در این هنگام لاك پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پریددیدید می دونستم که منتظر نمی مونید
    !!!!! !!!!!!!!!!!!« منم حالا نمی رم نمک بیارم
    نتیجه اخلاقی:
    بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن براي این می شه که دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن.
    آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاري انجام نمی دیم.
     
  10. Pb.GraphisT عنوان سفارشی؟! مدیر ارشد گرافیک

    تاریخ عضویت:
    ‏12 آگوست 2011
    ارسال ها:
    2,668
    پسندیده شده:
    16,699
    امتیاز دستاورد:
    183
    جنسیت:
    مرد
    یکی قشنگی مزرعه رو میبینه و یکی کثیفی پنجره،این تویی که تصمیم میگیرى

    چی ببینی امیدوارم همیشه قشنگ ببینی حتی از پشت پنجره کثیف . . .
     
بارگذاری...
دیگر موضوعات مشابه - کوتاه اما پراحساس
  1. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    216
  2. پاسخ ها:
    13
    نمایش ها:
    1,459
  3. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    54
  4. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    417
  5. پاسخ ها:
    2
    نمایش ها:
    219
  6. پاسخ ها:
    5
    نمایش ها:
    179
  7. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    496
  8. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    577
  9. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    698
  10. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    507
  11. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    175
  12. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    493
  13. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    256
  14. پاسخ ها:
    5
    نمایش ها:
    854
  15. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    776