هتل های مشهد
بستن اطلاعیه
مهمان عزیز؛ سلام.
برای دریافت جدیدترین مطالب (طنز،سرگرمی و ...) به کانال پرشین بکس در تلگرام بپیوندید
لینک : @persianbax

یک انشای خیلی خنده دار

شروع موضوع توسط M.Bagheri , ‏28 سپتامبر 2011 در انجمن خواندنی ها

  1. M.Bagheri

    M.Bagheri مدیر کل تالار مدیریت کل تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2011
    ارسال ها:
    21,406
    پسندیده شده:
    50,263
    امتیاز دستاورد:
    233
    جنسیت:
    مرد
    محل سکونت:
    IRAN
    قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوب و پر بركتی بود. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلییك چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلیمیوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. منهر چی گشـــــــــــــــــتم پــــسرخاله ام را پیــدا نكردم. در آن روزپدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خـــیلی درس خواندم ولینتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را بهمكانیكی فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتای من هر روز من را بازنجیر چرخ می زد و گاهی وقت ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بستو دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی دركارهای خانه به مـادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست میداشت و من را خیلی ماچ می كرد ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای درآشـپزحانه می گذاشت. درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از همطلاق گرفتند و خواهرم بسیار حــــامله است و پدرم مـــــی گویدیا پسر استیا دوقلو، ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این انـــدازهاز هیچ كجای خواهرم در نخواهد آمد! در سال گذشته مـا به مسافرت رفتیم و باقطار رفتیم. مــن در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه منرا روی تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشید و مادرم خیلی ناراحت است وهــــــــی به من میگوید: كپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم بهمن فحش می دهــــــد، پدرم عصـبانی می شود! در سال گذشته ما به عـــیددیدنی رفتیم و من حدودا خیـــــلی عیدی جـمع كرده ام، ولی پدرم همه آن هارا از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره ای خرید كه بسیار بــد آموزی دارد ومن نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی نــاموسی نگاه می كند وبشكن می زند. پــــــدرم در سال گذشته رژیم گرفته بود و هر شب با دوستهایش آب و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس وماست موسیر! راستی یادم رفت پارسال ما با ماشین خودمان داشتیممیرفتیممسافرت كه داداشم می خواست پوست تخمه رو از پنجره بندازه بیرون كه یهو یهتریلی از كنار ماشین رد شد و دست داداشم را از بازو قطع كرد و ما همگیخندیدیم. من خیلی سال گذشته را دوست دارم و این بود انشای من
     
    general این ارسال را می پسندد
  2. baran

    baran کاربر تالار کاربر تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏28 آگوست 2011
    ارسال ها:
    12
    پسندیده شده:
    26
    امتیاز دستاورد:
    0
    خیلی واقعاً زحمت کشیدی ;) موش نخوردت:20003:
     
بارگذاری...
دیگر موضوعات مشابه - انشای خیلی خنده
  1. Real Feeling
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    175
  2. P@rtiz@n
    پاسخ ها:
    1
    نمایش ها:
    313
  3. Sajjad MT
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    312
  4. M.Bagheri
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    50
  5. M.Bagheri
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    36
  6. raul
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    52
  7. p@rin@z
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    88
  8. Niloofar
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    109
  9. Real Feeling
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    279
  10. raul
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    162
  11. TaurohtaR
    پاسخ ها:
    8
    نمایش ها:
    315
  12. raul
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    131
  13. NIKE
    پاسخ ها:
    3
    نمایش ها:
    622
  14. KaShKoOl
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    196
  15. anabeth
    پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    127