بستن اطلاعیه
مهمان عزیز؛ سلام.
برای دریافت جدیدترین مطالب (طنز،سرگرمی و ...) به کانال پرشین بکس در تلگرام بپیوندید
لینک : @persianbax

روز بزرگ تاریخ

  1. Sajjad MT گنده تالار!

    تاریخ عضویت:
    ‏17 اکتبر 2011
    ارسال ها:
    2,346
    پسندیده شده:
    2,586
    امتیاز دستاورد:
    128
    تظارها به پایان رسیده بود و همه منتظر این روز بزرگ بودند با این کار نصف مشکلات مردم دنیا حل میشد و این بی سابقه بود همه در جلو یک ساختمان جمع شده بودند و منتظر اخباری از داخل ساختمان بودند.پتروس هم آمده بود نگاه میکرد و بعضی ها هم بازار سیاه به راه انداخته بودند و صف کرفته بودند و ناگهان خبر خوش تبدیل شد به خبر بد
    مردی از داخل ساختمان بیرون امد و خبر داد
    عمل جراحی با شکست مواجه شد
    و دماغ خانم بدتر شد و این خبری برای زنان دنیا ناگوار بود و دماغ آنها اه اه اه چقد دراز
    و مرد ها را از هزاران نوع خدمات محروم ساخته بود با این دماغ های زشت و دراز زن ها ا ه اه اه
    خب پتروس سریع برگشت به منزل و از مادر خود پرسید مادرجان چرا دماغ زن ها انقدر دراز وزشت است
    مادر به پتروس گفت از دست شما پسرهای شیطون
    پتروس پرسید مادر جان اگر دماغ یک زنی در حادثه ای شکست و خون آمد چه کار کنیم علم پزشکی هم که امروز شکست خورد
    مادر به پتروس به شوخی به پتروس گفت انگشت تو رو در دماغ آن زن قرار می دهیم
    پتروس هم جدی گرفت
    یک روز پتروس برای آشنایان خود در روستای خود امانتی بردو در راه برگشت از آن روستا بود که ناگهان متوجه شد دختری میخواهد خود کشی کند دخترک داشت با خدا حرف میزد و میخواست خود را از بالای درخت پایین بیندازد
    حرف های دخترک
    خدایا چرا دماغ من انقد درازه و زشته چرا منو اینطوری آفریدی و همه پسرها به دماغم میخندند اه اه دماغم جلو صورتم رو گرفته نمیتونم مخ پسرها رو بزنم البته پسرها طرفم نمیان انقد که دماغم زشته
    من از این زندگی سیرم و میخواهم خودم رو بکشم از دست این دماغ کوفتی اه اه
    پتروس به دخترک نگاه کرد دید واقعا دماغ دختره زشته و درازه و گفت اه اه اه چه دماغ درازی
    دخترک فک کرد از طرف خدا الهامی به این شده که چه دماغ بزرگی و با حالت گریه خودش رو به قصو کشت از درخت 1/5 متری به پایین انداخت و پتروس سریع رفت سمت دختره
    دید که دختره بیهوش افتاده و از ماغش به شدت خون می آید و یاد حرف مادرش افتاد که گفت انگشت تو رو در دماغ زن میگذاریم
    پس هر چه سریع انگشت خود رو آماده کرد و گذاشت تو دماغ دختره
    یک انگشت خود رو گذاشت جواب نداد و همچنان از دماغ دخترک خون می ریخت
    2 تا انگشت قرار داد و باز جواب نداد
    3تا هم جواب نداد
    5 تا انگشت خود رو کرد تو دماغ دختره و خون بند اومد و همچنان دختره بیهوش افتاده بود
    خانواده پتروس هم فکر کردن که پتروس شب در آن روستا نزد فامیلشان مانده اما پتروس برای زنده نگه داشتن یه دخترک شب را در جنگل پر از خطر سپری میکرد
    یک ساعت گذشت و هوا تاریک شد و پتروس همچنان با دستان خود خون دماغ دخترک رو بند آورده بود
    شب بود و هوا تاریک و صدای گرگ ها و خرس ها به گوش پتروس میرسید و دخترک هم عین خرس خوابیده بود
    دخترک از خواب بیدار شد و دید پسرکی دستان خود را در دماغ این دختره قرار داده و خود را به خواب زد و از دستان این پسر در دماغ کثیف خود لذت میبرد تا اینکه صبح شد و خانواده دختره در پی پیدا کردن او به جنگل امدند و دیدن دخترک در آغوش پسر به آرامی خوابیده و خوشحال شدند یک پسر پیدا شده و توانسته دماغ او را تحمل کنه نزدیکتر رفتند دیدند 5 انگشت پتروس در دماغ دختره گیر کرده و پتروس رو بیدار کردن و از پتروس پرسیدند که چه شده و پتروس هم ماجرا رو تعریف کردو بوبت به دختره رسید دختر رو هم از خواب بیدار کردند و به پتروس گفتند دستان خود را از دماغ دخترک بیرون بیار و پتروس هرکاری کرد بیرون نیامد و دستانش در دماغ دختره گیر کرده بود وای کار بدتر شده بود و ماجرا برای همه خنده دار
    پتروس و دختره رو سوار گاری کردند و بردند پیش طبیب معروف زکریای رازی و داستان را به او گفتند و زکریای رازی سعی در ان شد تا این مشکل رو حل کند و به مطالغه پرداخت شب و روز در زیر نو چراغ
    و این دختر و پسر به زور به هم چسبیده بودند و دخترک در بغل پسره لذت میبرو و گاهی هم شیطنت میکردند و هر دو
    چند ماه گذشت و زکریای رازی کشف کرد تا چگونه این دخترک رو نجات دهد
    چکشی رو آورد و محکم کوبید بر دماغ زشت دختره ولی کار ساز نبود و دماغ محکم و استوار مانده بود و از خود دفاع میکرد و خانواده دختره مجبور شدند دختره رو به پتروس دهند و به زور شوهر دادن چون دختره حامله شده بود هه هه هه
    زکریای راضی همچنان به مطالعه پرداخت رو روز مبادا رسید و و با سنگی به وزن 2 تن توانست دماغ دختره رو کلا بشکنه و اولین جراحی دماغ رو انجام بده و البته 3 تا انگشت پتروس هم در این حادثه از بین رفت
    و دماغ دختره تقریبا درست شد و اضافه دماغ او الان در آمریکا نگهداری میشود
     
بارگذاری...
دیگر موضوعات مشابه - روز بزرگ تاریخ
  1. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    573
  2. پاسخ ها:
    92
    نمایش ها:
    1,564
  3. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    222
  4. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    199
  5. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    90
  6. پاسخ ها:
    24
    نمایش ها:
    408
  7. پاسخ ها:
    13
    نمایش ها:
    250
  8. پاسخ ها:
    14
    نمایش ها:
    304
  9. پاسخ ها:
    10
    نمایش ها:
    258
  10. پاسخ ها:
    1
    نمایش ها:
    164
  11. پاسخ ها:
    8
    نمایش ها:
    233
  12. پاسخ ها:
    1
    نمایش ها:
    146
  13. پاسخ ها:
    1
    نمایش ها:
    62
  14. پاسخ ها:
    3
    نمایش ها:
    192
  15. پاسخ ها:
    0
    نمایش ها:
    142