هتل های مشهد
بستن اطلاعیه
مهمان عزیز؛ سلام.
برای دریافت جدیدترین مطالب (طنز،سرگرمی و ...) به کانال پرشین بکس در تلگرام بپیوندید
لینک : @persianbax

شیخ و مریدان

شروع موضوع توسط A.Shadow , ‏9 ژانویه 2012 در انجمن مطالب طنز

  1. A.Shadow

    A.Shadow مدیر کل تالار مدیریت کل تالار

    تاریخ عضویت:
    ‏8 آگوست 2011
    ارسال ها:
    4,593
    پسندیده شده:
    47,669
    امتیاز دستاورد:
    183
    محل سکونت:
    Andishe
    مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد : یا شیخ خوابی دیدم بس عجیب ، خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی.
    شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی. گامبیا و زامبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند.
    حیرانم ازاین عجایب تودرتو***دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو!
    و مریدان همی گریستند.
    = = = = = = = = = = = = = = = = =
    مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و بگفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید.
    شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟
    عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده.
    شیخ فرمود : چیزی نیست، یحتمل بعد از اخبار bbc، اخبار 20:30 بدیده ای.
    و مریدان نعره ها و فغان ها زدند.
    = = = = = = = = = = = = = = = = =
    شیخ را پرسیدند : از برای چه ساکتی ؟
    فرمود : سکوتم از رضایت نیست ، دلم اهل شکایت نیست.
    و مریدان از هوش برفتندی.
    = = = = = = = = = = = = = = = = =
    روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول !
    پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.
    نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …
    بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم
    پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟
    شیخ بگریست …
    که چنینش کرد پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟
    و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.
    = = = = = = = = = = = = = = = = =
    مریدی بر سر زنان نزد شیخ برفت رقعه ای به شیخ داد و عرض کرد یا شیخ قبض گازتان آمد.
    فغان و ناله از مریدان برخاست.
    شیخ گریان فرمود : کاش قبض روح می شدیم و قبض گاز نمی شدیم ، حال آن کلنگ بده ببینم.
    مرید عرض کرد : یا شیخ این کلنگ نیست قبض است.
    فرمود : هرچه که هست خانه مان را ویران بکرده.
    پس نیک در قبض نگریست که صفرهایش از قبض برون زده بود.
    فرمود : به گمانم هیزم نیز گران گشته. بگردید و تپاله جمع کنید که گر آن هم گران شود بی گمان بیچاره ایم.
    خوشا تپاله و وفور بی مثالش *** نه به این گاز و بهای بی زوالش
    و مریدان خون بگریستند .
     
    killer666، Sajjad MT، (حذف کاربر) و یک نفر دیگر این ارسال را پسندیده اند .
بارگذاری...